زیور به خود مبند که زیبا ببینمت
با دیگران مباش که تنها ببینمت
در این بهار تازه که گلها شکفتهاند
لبخند عشق زن که شکوفا ببینمت
یک جام نوش کردی و مشتاق دیدمت
جام دگر بنوش که شیدا ببینمت
بگذشت در فراق تو شبهای بیشمار
هر شب در این امید که فردا ببینمت
نازم به بینیازیت ای شوخ سنگدل
هرگز نشد که اسیر تمنا ببینمت
منتپذیر قهر و عتاب توام ولی
میخواستم که بهتر از اینها ببینمت
تقدیم به دریا
نظرات شما عزیزان:

پاسخ:فدات مهتا جان منم همچنین برای شما آرزوی موفقیت دارم خیلی ممنون که نظر دادی افتخار بزرگی بود سپاسگزارم

پاسخ:عالی بود عزیز فدات
بین آدمای روی زمینت که آرامشی نصیبم نشد....
میشه یه جا بین آدمای زیر زمینت بهم بدی....
آخه دیدم رو سنگاشون نوشته بود:
آرامگاه.
چرا به وبم سر نمی زنین؟؟؟
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:سلام ممنون از نظر زیبات عزیزم چشم حتما سر میزنم گلم
.gif)
مطلب بسیار عالی بود
.gif)
.gif)
.gif)
خوش حال میشم به وبم سر بزنی پست های جدید گذاشتم ممنون میشم بیاید و نظر بدی
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:ممنون از نظرت عزیز چشم حتما میام باعث افتخاره
سلام اقاي فرزان خيلي ممنون بي معرفتم شدم شما منو تحويل نمگيريد كار دنيا برعكسه باشه باو من شمارو تحويل نگرفتم شرمنده خوب شد
.gif)
پاسخ:چه خوب من مشتاق خوندن شعرای شما هستم بهتون تبریک میگم
ب حباب نگران لب رود قسم
و ب زیبایی آن لحظه ی شادی ک گذشت
غصه هم میگذرد
آنچنانی ک فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
ب تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز...***
تقدیم ب داداش فرزان
(من عاشق این شعرم
.gif)
پاسخ:واقعا زیبا بود بی نهایت سپاسگذارم
برچسبها: